محاکمه
وقتی با بچه ها رفتیم جهنم می خواستم به بدبختیمون بخندم
اما یهو دیدم فرشته ای را فرشته ای خوشگل تر از شکیرا
اومد جلو نشست رو یه صندلی داد زد گفت با توام ای منقلی
یکی از بچه ها که منقلی بود پزمرده و اسمش غلام علی بود
گفت جانم به قربانت ای فرشته اینجا جهنم یا که بهشت
فرشته گفت تو آرزوت بهشت؟ اینجا همه خلافاتو نوشته
مواد فروشی و بچه ربایی رسوندی تا تهش تو بی حیایی
گفت منقلی باید بره سیاه چ گفت منقلی کسی نیست جز یه آشغال
حالا نوبت شخصی اجنبی بود معروف تر از هر کسی تو هالیوود
بازیگر و صاحب موندو روسی مخترع مدل موی تیفوسی
بعد از اون اجنبی نوبت من بود گناه من خیانت به یه زن بود
فرشته گفت عشق زنا رفتن جزیره کیش عشق آقایونم حشیش و شیشه
ولی عشق تو بود داشتن چند زن بلند شو و خیلی سریع حرف بزن
پاشودمو گفتم ابراهیم دو تا داره دومی اسمش حاجره اولی اسمش ساره
گفت فکرکردی فرشته ها نفهمن مثل شما زمینیا میفهمن
میفرستمت سلول خشم و وحشت که باشه واسه دیگران یه عبرت
:: موضوعات مرتبط:
اشعار ariel ,
,
:: بازدید از این مطلب : 545
|
امتیاز مطلب : 50
|
تعداد امتیازدهندگان : 14
|
مجموع امتیاز : 14